تبليغاتX
Sanandaj 30t
 
شهر هزار تپه
 
 
دوستان عزیز سالار لطفا برای بهتر شدن وبلاگ سالار را یاری دهید

مرسی دوستدارتان سبز کج (سالار)

 
 
 |    نوشته شده توسط سبز کج
 
 
 
اینم از زندگی ارنستو

سبز کج

 
 
 |    نوشته شده توسط سبز کج
 
 
 

 

به ياد فرمانده چه

 

من يک ماجراجو هستم، اما نه از آنهايي که براي اثبات شجاعتشان زندگي را به بازي مي گيرند. من به دنبال مرگ نمي گردم، اما احتمال رويارويي با آن وجود دارد. پس شايد اين خداحافظي من باشد ... گهگاه از اين فرمانده کوچک ياد کنيد...

آخرين نامه ارنستو چه گوارا (1928-1967)

 

 

 

با تحول مبارزه مسلحانه تئوري خاص چريکي فوسي (foci) را بنا نهاد. بعدها چه چالش هايي را عليه شوروي مطرح کرد، به نظر وي شمال - هم شوروي و هم  آمريکا - جنوب را استثمار مي کنند. او به شدت از انقلاب ويتنام دفاع مي کرد.

(فرهنگ اينرنتي مارکسيستي)

 

در چند خط هم مي توان زندگي چگوارا را بيان کرد ولي اين همه کار او نبود. با آنکه قصد تقديس ندارم و با مبارزه مسلحانه مخالفم اما چه همواره به عنوان اسطوره براي چپ مطرح است.

 

     

 

چه دانشجوي پزشکي در آرژانتين بود. روزي با دوستش تصميم گرفت سفري با موتور سيکلت در آمريکاي لاتين داشته باشد. اين سفر سخت و طولاني در سال 1951هنگامي بود که ارنستو به شدت عاشق شده بود و همه انتظار مي کشيدند تا ازدواج کند. اما او عازم سفر بود.

     

 

در همين سفر بود که با مشکلات مردم آشنا شد اما آنطور که بعدها در خاطراتش مي‌نويسد يک برخورد در جايي نامشخص الهام بخش مبارزه او مي شود.

«مردم را درياب! هرگز سازش مکن! آري، کساني که سازش نمي کنند، مي ميرند، اما مرگشان عين حيات و زندگي ست. آري تو نيز مي ميري، اما در چهره ات نشاني از مرگ نخواهد بود. از گلوله نترس! تو روح گلوله اي. گلوله از زبان تو سخن خواهد گفت و از عمل تو شليک خواهد شد. تو همان اندازه مفيد هستي که من هستم. آه، تو نمي داني که تا چه اندازه کمک هايت به مردم مفيد است؛ مردمي که تو را قرباني خواهند کرد!»

 

     

 

چه هرگز از مردم جدا نشد. او با مردم زندگي کرد و براي آنان مرد. شايد مشهورترين عمل وي کار روز يکشنبه بود که در کنار مردم کار مي کرد.

تصاوير او را هنگام کار و استراحت پس از آن نشان مي دهد.

     

چه در کنار فيدل مبارزه کرد و مدتي هم در کنار وي وزير کار بود تا آنکه در نامه اي مشهور اعلام کرد که براي کمک به انقلابيون مختلف همراه آنان خواهد شد. "انقلابي که پشت ميز بنشيد فاسد مي شود"

 

     

 

چه به بوليوي رفت و در طول مبارزاتش در همانجا کشته شد.

يکي از مهمترين کتاب هاي چه جنگ چريکي است. او در مورد مشي چريکي و تاکتيک و استراتژي آن بحث مي کند و رهنمودهاي عملي براي مبارزه ارائه مي دهد.

 

"کيفيت مثبت جنگ چريکي دقيقا در آنجاست که که مبارز چريکي حاضر است جان خود را بدهد نه براي دفاع از يک آرمان که براي تبديل آن به واقعيت."

 

بخش هايي از کتاب جنگ چريکي (Guerilla Warfare) را ترجمه کرده ام که به نظر من بد نبود بسياري از مبارزان پيشين آن را مي خواندند.

 

     

" اينجا ژرفناي روشنايي بخش حضور عزيزت
هميشگي است
فرمانده چگوارا "

 

 

 

هنرمندان زيادي درباره چه خوانده اند و سروده اند از جمله ويکتور خارا. اما يکي از مشهورترين آنها کارلوس پوئبلوست که ترانه Hasta Siempre را سروده و پس از او بارها اجرا شده مانند اجراي بيکوت و ناتالي کاردونه.

 

 جمع اوری شده توسط سبزکج سنندج

 

   

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سبز کج
 
 
 
چگواره مرده رفیق

 

 

چگوارا مُرده رفیق . خبر داری ؟

به رادیو  گوش کن ... میشنوی ؟

تیک تیک اتم .. بوق انتخاب ..

سرود ای ایران ..

دروغی به اسم من ، به اسم ما  ...

 

چگوارا مُرده رفیق . خبر داری ؟ 

به قلم گوش کن ...میشنوی ؟

خس خس سینه ست .. صدای مرگ ..   

داره میمیره .....

جوهر سرخ ، ماسیده رو کاغذ ...

 

چگوارا مُرده رفیق .خبر داری ؟

به دیوار گوش کن ... میشنوی ؟

بچه های انقلاب .. صدای هذیون ..

چراغهای سوخته ...

 پیرهن چارخونه ، اسیر دست  ...

 

چگوارا مُرده رفیق .خبر داری ؟

به کتاب گوش کن ...  میشنوی ؟

نفس رُستم شاهنومه .. نقل قهوه خونه ..

میگن  میاد ...

با تفنگ بادی  ، سوار اسب چوبی ...

 

چگوارا مُرده رفیق .خبر داری ؟  

به زمین گوش کن ... میشنوی ؟

صاف وایساده .. مرکز دنیاست ..

چسبیده رو شاخ گاو ...

نازلی وارطان ، هنوز تنها ...

 

 

چگوارا مُرده رفیق . خبر داری ؟

به من گوش کن ... میشنوی ؟  

با تو حرف میزنم .. به من گوش کن ..

همش قصه است  ...

منتظرش نباش ، دیگه نمیاد ...

 

سبز کج ـ۲۹/۵/۸۵ سنندج

 
 
 |    نوشته شده توسط سبز کج
 
 
 
 

بت پرستم (سبزکج)

 

واي!رسم شهرتان بيداد بود

                                                      شهرتان از خون ما اباد بود

 از درو ديوارتان خون ميچكد

                                                     خون من فرهادمجنون ميچكد

خسته ام از قصه هاي شومتان

                                                    خسته از همدردي مسمومتان

    اينهمه خنجر دل كس خون نشد

                                              اين همه ليلي كسي مجنون نشد

بس كن اي دل نابه ساماني بس است

                                                كافرم ديگرمسلمانی بس است

  در ميان خلق سردر گم شدم

                                                   عاقبت الودهي مردم شدم

 بعد از اين با بي كسي خو ميكنم

                                                      هرچه در دل داشتم رو ميكنم

 نيستم از مردم خنجربه دست

                                                بت پرستم بت پرستم بت پرست

 بت پرستم بت پرستي كار ماست             

                                            چشم مستي تحفه ي بازار ماست

درد مي باردچولب تر كنم

                                                 طالعم شوم است باور ميكنم

من كه با دريا تلاطم كرده ام

                                              راه دريا را چرا گم كرده ام؟؟؟؟؟؟

  قفل غم بر درب سلولم مزن

                                                من خودم خوشباورم گولم مزن

اثر سبز کج (سالار) سنندج۱۵/۵/۸۵

 
 
 |    نوشته شده توسط سبز کج
 
 
 

مستوره اردلان

 
 
ابوالحسن بیگ پدر ماه شرف خانم از سوی پدر از خوانین درگزین همدان بود كه جد بزرگ آنان قادر نام زمان شاه سلطان حسین صفوی (1722-1693 / 1135-1105) از همدان به سنندج مهاجرت كرده است. میرزا عبدالله رونق این مهاجرت را در سال 1120 هـ .ق مطابق 1708 میلادی نوشته است، بخش دیگری از درگزینی ها به سلیمانیه عراق كوچ كردند و امروز محلهٔ درگزین به نام آنان است. حاج رجبعلی كلانتر جد بزرگ مستوره در زمان احمد خان فرزند سبحان وردی خان مصادف با حكومت نادر شاه (1743-1740 / 1156-1153) مرد با نفوذی در دستگاه حكومت اردلان ها بوده است. محمد آقای ناظر كردستانی پدربزرگ مستوره یكی از شخصیت های بلند مقام بود كه پنجاه سال همعصر با چند تن از والیان مسئولیت آرامش داخلی و مرزهای كردستان و دخل و خرج و اداره ولایت را بر عهده داشته و در تمام جنگ ها به همراه خسروخان بزرگ به جنگ و پیكار مشغول بوده است.

ماه شرف خانم در سال 1226 هـ.ق برابر با 18 میلادی، زمان حكومت امان الله خان والی در خانواده علم و فضل و فرهنگ قادری در سنندج به دنیا آمد، ‌پدر و پدر بزرگش و محمد آقا او را تحت مراقبت گرفته و به تحصیل و تربیت اش همت گماشتند و سنت دیرین و جاری زمان را نادیده گرفته ماه شرف خانم را هم سطح با مردان به آموختن علوم متداولهٔ زمان تشویق و ترغیب نمودند، دیری نگذشت كه این بانوی توانمند و با استعداد در ردیف ادیبان و سخن سنجان قرار گرفت و در عفت و پاكدامنی و آشپزی و خانه داری و خصایص و صفات خاصهٔ زنانگی جزو زنان مجرب و كاركشته گردید. مستوره با ذوق و قریحهٔ شعریش توانست با سرودن قصائد نغز و غزلیات آبدار با شاعران نامدار زمان خود مقابله كند و در تاریخ نویسی پا به پای مورخین در عرصهٔ وقایع نگاری جلوه نماید. میرزا علی اكبر منشی دیوان غزلیات مستوره را بیست هزار بیت دانسته است. میرزا علی اكبر وقایع نگار در شرح حال او می‌‌نویسد: سزاوار است نام مستوره به خاطر فضل و كمال و خط و ربط و شعر و تاریخ نگاری اش در ردیف زنان برجسته و مورخین نامدار قرار گیرد.

ماه شرف خانم در هفده سالگی به عقد و ازدواج خسرو خان فرزند امان الله خان بزرگ درآمد. میرزا علی اكبر منشی می‌‌نویسد: »مستوره چون شأن و شایستگی خود را برابر با مردان روزگار می‌‌دانست از این مواصلت و مزاوجت امتناع داشت تا اینكه خسروخان پدر و جد او را همراه چند تن از بستگان به زندان انداخت و ابوالحسن بیگ را مجبور به پرداخت جریمهٔ سی هزار تومان نمود و شرط استخلاص آنان را منوط به عقد مستوره نمود،‌ مستوره به ناچار بدین مزاوجت تن در داد و جز تسلیم در مقابل استخلاص پدر و جدش راه دیگری نداشت در حالی كه خسرو خان پیش تر با حسن جهان خانم بیست و یكمین دختر فتحعلی شاه ازدواج كرده بود و از او سه پسر به نام های رضا قلی خان، امان الله خان و احمد خان و سه دختر به نام های خانم خانم ها كه زن اردشیر میرزا برادر محمد شاه قاجار بود و دیگری عادله خانم همسر حسین خان والی شیراز و سومی آغه خانم داشت. حسن جهان خانم زنی بود ادیب و شاعر و سیاستمدار و صاحب قدرت و مسلط بر زندگی خسروخان. مستوره بیشتر اوقات خود را به مطالعه و سرودن شعر و نوشتن تاریخ می‌‌گذرانید و چون خسرو خان نیز شاعر بود بیشتر او را بدین كار تشویق می‌‌نمود، رفته رفته مستوره به خسروخان علاقه مند شد. ماه شرف خانم در میان شاعران فارسی زبان با یغمای جندقی ارتباط شعری داشت و با سید عبدالرحیم مولوی كه از بزرگان مكتب شعر گورانی است آشنا بود زیرا هر وقت سید عبدالرحیم مولوی به دیدار دوستانش غلامشاخان و رضا قلی خان به سنندج می‌‌آمد از مستوره نیز دیدن می‌‌كرد و او را تشویق می‌‌نمود تا شعر كردی گورانی بگوید. اشعار مستوره به علت پختگی و استحكام و زیبایی در كردستان بابان دست به دست می‌‌شد، نالی شاعر معروف كرد سورانی سرا در اشعارش ضمن ستایش مستوره با گوشه و كنایه و طنز می‌‌خواست از حرمت او بكاهد اما برخلاف میلش موجب اشتهار و معروفیت مستوره در شعر و ادب گردید.

برخی براین عقیده‌اند که‌ برخی از شعرای سورانی‌سرا به علت اینكه مستوره شعر كردی نمی‌گفت ناراحت بودند و غزلی را سروده به او نسبت دادند به این مطلع:

  • گرفتارم به نازی چاوه‌كانی مه‌ستی فه‌تتانت
  • بریندارم به زه‌خمی سینه‌سوزی تیری موژگانت

در منطقه كردستان اردلان تا آن تاریخ و بعدها سرودن شعر كردی سورانی مرسوم نبود.

البته‌ برخی آن غزل را از مستوره‌ میدانند و آن را نمادی برای درهم شکستن آداب و رسوم مردسالاری آن زمان م‌دانند

با سفارش هایی كه مرتب مرحوم سید عبدالرحیم مولوی در سرودن اشعار كردی به مستوره می‌‌نمود، بعید به نظر می‌‌رسد كه مستوره از قول و گفته او سرپیچی نموده و شعر كردی گورانی نسروده باشد، بعید نیست که هنوز اشعار كردی‌ای از مستوره در زوایای منازل یا بیاض ها و جُنگ ها و اوراق پراكندهٔ قدیمی موجود باشد.

دوران خوش بختی و آرامش روحی و به قول مستوره روزگار اعتبارش چندان طولانی نبود،‌ زیرا خسرو خان در سال 1250 هـ.ق به عارضه كبدی گرفتار و پس از دو ماه مریضی در سن بیست و نه سالگی درگذشت، مرگ همسر و داغ از دست دادن برادر جوان ناكامش ابوالمحمد كه در سن بیست و دو سالگی وفات یافت، علاوه بر اینكه نشاط و شادابی جوانی را از او سلب نمود، ضربات روحی زیادی بر پیكر نحیف و ضعیف او بر اثر دو ماه مریض داری و شب نخوابی، وارد ساخت و او را به سوی انزوا و عزلت و مطالعهٔ كتب دینی و تالیف كتاب عقاید كشانید.

مستوره سالیانی را به تنهایی در میان خانوادهٔ جانشینان خسروخان گذرانید. میرزا عبدالله رونق در شرح حال مستوره می‌‌نویسد: »در سنهٔ 1263 به علت فَترت ولایت، با خویش و عشیرت كه یكی از آنها حقیر بود جلای وطن اختیار و در ملك بابان و خاك روم سكونت قرار داده و بار سفر آخرت را در آن مقام گشاده دست اجل گریبان حالش را گرفته بسوی گلشن جنان كشید و در جوار زهرا آرمید.«

در یك تذكره شعرای كردی چاپ عراق آمده: "جنازهٔ مستوره را از سلیمانیه به نجف انتقال دادند" ممكن است كلمه‌ای از نوشتهٔ میرزا عبدالله رونق در اینجا ترك و از قلم افتاده باشد و منظور آن باشد: »در جوار زوج زهرا آرمید«.

اثار

مستوره‌ اردلان چندین کتاب شعر نوشت. تاریخ اردلان او به عنوان یکی از متون شیوای فارسی شناخته شده است. اشعار پراکنده‌ای نیز به‌ گویش گورانی زبان کردی از او بجا مانده است.

آثار مستوره عبارتند از:

  • 1- دیوان اشعار  كه به فارسی سروده شده و در حدود دو هزار بیت است و سه بار به چاپ رسیده است، چنانكه چاپ اولش در سال 1304 خورشیدی به همت حاج شیخ یحیی معرفت »اعتضاد الاسلام« و اسدالله خان كردستانی در تهران انجام گرفته، چاپ دوم به كوشش احمد كرمی سلسله نشریات »ما« در سال 1363 در تهران. چاپ سوم به وسیله آقای صدیق صفی زاده بوره كه یی كه بیست غزل كردی سورانی را به نام مستوره در پایان اشعار فارسی بدان افزوده كه جز یك غزل منسوب فوق الذكر بقیهٔ اشعار برای مردم كردستان ناآشنا و فاقد اعتبار علمی و تحقیقی است.
  • 2- تاریخ اردلان: این كتاب معروفیت و ارزش علمی و اجتماعی مستوره را دو چندان نموده زیرا تا اواخر قرن نوزدهم میلادی در تمام خاورمیانه در عرصهٔ تاریخ نویسی خصوصا كردشناسی در میان زنان جز مستوره كسی به این كار نپرداخته است،‌ این اثر ارزشمند در سال 1947 میلادی مطابق 1326 شمسی به وسیله مرحوم ناصر آزادپور در سنندج به چاپ رسید.
  • 3- عقاید مستوره: این كتاب كه رسالهٔ كوچكی از عقاید مستوره در مذهب اهل سنت شافعی است بر ارزش شخصی و عقاید دینی وی می‌‌افزاید و به جرات می‌‌توان گفت در میان زنان تا این زمان كسی به چنین تالیفی نپرداخته است

مستوره اردلان

ماه شرف خانم مستوره‌ اردلان ویا به‌ اختصار مستوره‌ اردلان (زاده ‌1805، درگذشته‌ 1848) شاعر، نویسنده‌ و تاریخ‌نگار کرد ایرانی بود.

وی در شهر سنندج در باختر ایران چشم به‌ جهان گشود و از شاهزادگان دربار اردلان به‌ مرکزیت سنندج بود.‌ زبان‌های کردی، فارسی و عربی را نزد پدرش ابوالحسن بیگ قادری آموخت. همسرش خسروخان اردلان حاکم امارت بود و با مرگ وی امارت اردلان دچار دخالت‌های قاجار شد. با هجوم قاجار به‌ امارت اردلان در سده‌ 19، مستوره‌ همراه با خانواده‌اش به‌ امارت بابان در سلیمانیه‌ کوچ کردند. پسرش رضا قلی‌خان، جانشین خسروخان توسط قاجارها به‌ زندان افتاد. دویستمین سالگرد وی در اربیل در طی جشنواره‌ای به‌ یاد وی برگزار شد.

سبزکج۲۹/۵/۸۵ سنندج

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سبز کج
 
 
 

 

اولين باري که عاشقت شدم يادته ؟

 من يه کرم سيب بودم و تو يه کرم ابريشم .Image hosted by TinyPic.com

 من به تو قول دادم ديگه هيچوقت سيب نخورم

 و تو هم قول دادي دور خودت پيله نزني .

 ولي نمي دونم چي شد که من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم .

تو هم از غصه دور خودت پيله بستي . ...

 حالا دومين باره که عاشقت شدم

 ولي حالا من هنوز يه کرم سيبم

و تو يه پروانه خوشگل تو پر زدي و رفتي

و من موندم و سيبايي که جايي براي خورده شدنشون نمونده .

 از هر چي سيبه منتنفرم

۲۹/۵/۸۵ سبزکج ـ سنندجImage hosted by TinyPic.com 

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سبز کج
 
 
 

بيا روزهايمان را شمارش کنيم
هرچند بياد نمی آوريم کدامين روز را برای خويشتن زيسته ايم
و حا صل جمع فريا دهايمان را به روزی واگذاريم
که آفتاب را هيچ تکه ابری سايبان
وعروس همسا يه را ترکيب هيچ رنگی سياه نپوشاند

برويم تا امتداد چراغ بلکه آفتاب را شرمی گيردوحوالی حلول شب
اين زندگی را دزدانه ببوسيم

" آنگاهست که در می يا بيم نا سرخی گونه ها يمان از بی سليقگی نقا ش نيست"

آنهايی که پنجره ها را مسدودو پرده ها را تا بيخ کشيده
که مبا دا بوی لذتها يشان را همسا يه ها بشنوند
آری بگذار اين کوچه نشينان ساده بدانند    که من وما تنها نيستيم
بگذار طنين رهايی   قفس کانديداتورهای خدا را در هم بشکند

و رای هايمان را به پينهء دستهايمانولبخندها يمان را نثار بچه های خيا بان
و به زنان شناسنا مهءزندگی ببخشيم    روزیکه تو را ديدم
رنگ چشمهايت ، حنای عشق          و موهايت ، تاروپود زندگی
مستانه وار ستارگان شب را شمارش
و پاورچين پاورچين به استقبال روز می رفتم   آه ، شرمم آيد آنچه را طلبيدم
و چه چيز را نصيبم        آری همچو جزيره ای تنها
که ناله های زندگی       و زجه های دلم را دگر هيچ گيتاری نمی نوازد
کارمان به جايی رسيده            که مثال سوسکها دزدانه زنده ايم
عطر گلهای ياس هنوز در خاطرم موج    و ياد آن کوچه پس کوچه ها رويای شبهايم
قسمت آن شد ، که تو بمانی و من رهسپار

سالها برايت نوشتم که من خوبم و تو باور کردی
و سفره ام را با نامه های دستم تنگ است تو پر می کردم
چه زود است که بريدن را يادمان    و انزوا را يارمان
که مبادا فراتر از قدمی را پا نهيم       هراسانم از آن که بدتر نشود
آخر از کودکی شاگرد قناعت بوديم و بس           دگر امروز وقت آن است
             که من روم و تو زندگی کنی

سبزکج۲۹/۵/۸۵ سنندج

۲۲۲۲۲۲۲۲۲۹/۵/۸۵

 
 
 |    نوشته شده توسط سبز کج
 
 
 

 

• استاد مظهر خالقي پس از زنده ياد سيد علي اصغر کردستاني، به عنوان استاد مسلم آواز کردي معاصر معروف است، اکثر کردها معتقدند که صداي محزون و لحن دلنشين او هر شنونده اي را مجذوب و محظوظ مي کند.

• شهرام ناظري، که همواره با احترام از خالقي ياد مي کند، معتقد است در موسيقي معاصر کردي کسي ديگر مانند خالقي اين ستاره تابناک آواز کردي تا چند سال آينده ظهور نخواهد کرد.

     مظهر خالقي  در شهريور سال ۱۳۱۸ در سنندج -  در ميان خانواده اي از مشايخ کردستان -  ديده  به جهان گشود . در اعوان جواني نخست به مدت ۱۱ سال به آموختن و فراگيري موسيقي اصيل ايراني و تمرين سبک ها و رديف هاي آواز فارسي پرداخت و اولين اجراي  آواز او در اواخر دهه سي در راديو سنندج به زبان فارسي ضبط شده است.. وي سپس  در رشته فيزيک در دانشگاه تهران ادامه تحصيل د ا د و بنا به تحصيلات دانشگاهي ابتدا در دبيرستان هاي تجريش و شميران دبير درس ترموديناميک بود ، اما دوستي با شاد روان انجوي شيرازي او را به راديو کشانيد تا به ترجمه مطالب ادبي  و هنري زبان کردي بپردازد و به همراه ديگر هنرمندان کرد – مانند يوسف زماني ، کامکار ، مجتبي ميرزاده ، سواره ايلخاني زاده ، محمد صديق مفتي زاده ، محمد کمانگر ، فريدون مرادي ، شکر الله بابان ، عثمان احمدي ، ابراهيم ستوده ، عابد سراج الديني و...- به ترويج و اشاعه زبان و ادبيات کردي کمک کند.در  حين همکاري با ارکستر راديو ،  خالقي  با اکثر هنرمندان وزارت فرهنگ و هنر مانند " ناصري ، کسروي ، بهاري ،  حنانه ، گلسرخي ، شجريان و..." آشنا مي شود و تحت تاثير آنان تجارب و آموخته هايش را سمت و سوئي خاص مي دهد .

    در همان اوائل فعاليت هنري مظهر خالقي ، حنانه  ، کسروي و يوسف زماني ، صداي او را به عنوان صداي ممتازي شتاختند که جنس صدايش شباهت زيادي به غلامحسين بنان ، استاد فقيد آواز ،  دارد و با وجود اظهار علاقه خالقي به ادامه اجراي آواز فارسي ، حنانه مانع او  مي شود زيرا اعتقاد داشت در ميان فارس ها ، خالقي  خوانند ه اي درجه سه مي شود اما نغمه خوش الحان او  در ميان کردها بر صدر خواهد نشست! و پيش بيني او واقعيت داشت ،  زيرا در اواخر دهه چهل ئ آغاز رسمي فعاليت هنري او در راديو کردي با همکاري ارکستر مشير همايون شهردار - از پيشکسوت هاي هوشمند موسيقي ايراني – آوازهايش با استقبال بي نظير مردم کرد مواجه شد که در اين باره  صديق تعريف  مغتقد است " خالقي در همان  آغاز به اوج شهرت رسيد و همچنان در آن قله افتخار مانده است ".

 

خالقي پس از ضبط و اجراي بيش از ۲۵۰ آهنگ فولکلور و  ترانه هاي اصيل  کردي ، در اواسط دهه ۵۰  مديريت سازمان راديو و تلويزيون  کرمانشاه را عهده دار ميشود و بنا بر يک سوء  تفاهم ناميمون در دوران انقلاب ، به اتهام همکاري احتمالي او، به عنوان يکي از مديران ارشد دستگاه دولت شاهنشاهي   با سا واک ، دستگير و چند هفته اي زنداني مي شود -  و آن بر چسب سياسي و هاله ابهام موجب رنجش خالقي و قهر او از عرصه هنر شد -  اما سر انجام بنا به مساعدت اهالي فرهنگ در رفع سو ء تفاهم پيش آمده ،با کمک جلال طالباني از طريق کردستان  عراق راهي انگلستان مي شود- زيرا مظهر خالقي و طالباني هر دو دختران ابراهيم احمد ، نويسنده نام آشناي کرد ،  را به همسري اختيار کرده اند و اثر معروف زاني گل << درد زايمان ملت >>   با ترجمه هاي محمد قاضي ودکتر عرفان قانعي فرد به زبان فارسي در بازار کتاب عرضه شده است -  و سالهاي بعد  در لندن  رحل ا قامت مي افکند و از آن روز تاکنون به ايران بازنگشته است، هر چند بارها به طور رسمي از سوي نهادهاي هنري از وي دعوت شد تا آشتي طلبد و به مام وطن بازگردد ، اما تاکنون با سر عتاب رفته است! هر چند که پخش تصوير و صداي خالقي پس از انقلاب بنا بر دلايل نامعلومي در رسانه هاي رسمي و محلي جمهوري اسلامي ممنوع بوده است.

 

    مظهر خالقي آخرين بار در اواخر دهه ۶۰ در يک مجموعه کنسرت دور اروپا به همراهي هنرمنداني مانند  سعيد فرج پوري، رضا شفيعيان ، مجيد درخشاني ، رضا قاسمي -  نوازنده سه تار  و نويسنده داستان  ارکستر شبانه –  در اجرا ي صحنه ظاهر شد ، اما پس از آن تا به امروز اثر جديدي را اجرا نکرده و همچنان در سکوت وعزلت و اندوه غربت مانده است. هم اکنون پس از تحولات اخير کردستان عراق  دست اندر کار تحقيق و نگارش درباره موسيقي کردي است و در عين حا ل مديريت انستيتوي ميراث فرهنگي کردستان عراق را بر عهده دارد.

انديشه هنري و سياست حرفه اي خالقي را ميتوان تا حد زيادي به استاد  محمد رضا شجريان  شبيه دانست ، زيرا همواره از موسيقي مبتذل و غير اصيل پرهيز داشته است و ايجاد محدوديت قانوني دولت براي پخش و اجراي موسيقي اصيل را عامل اصلي ايجاد موسيقي مبتذل و کافه اي مي داند که کمتر جوهر و اصالت موسيقي ايراني را دارد.مظهر خالقي به شدت به حفظ اصالت اخلاقي و هويت هنري در اجراي کار هنري باور دارد و اينکه موسيقي دان متولي فرهنگ و راوي جامعه است و بايد حرمت اين هنر پاک و مقدس نگاه داشته شود و از اين لحاظ خود شخصيتي بسيار آرام، مبادي آ داب  و فروتن دارد.

در اين کتاب ، خالقي وضعيت موسيقي کردي امروز ايران را بسيار متحول و پر تحرک تر از دوران قبل از انقلاب مي داند و علت ايجاد چنين فضائي را در  پيشرفت ، تلاش و خلاقيت هنرمندان و توجه مردم جامعه و رشد فرهنگي مخاطبان مي داندو اظهار ميدارد که مردم کرد قدر هنر را مي دانند و به هنر مندانشان وفادارند و بدين موسيقي کردي زنده و پوياست.  هر چند در کتاب آهنگ وفا نه مصاحبه گر و نه مصاحبه شونده از ابراز بينش و تفکر سياسي  خود به دور نمانده اند.

   در حاشيه کتاب آهنگ وفا  لازم است که به واقعيتي اشاره کرد و آن هم فعاليت جدي و پيگير نويسنده اين کتاب در احيا و معرفي بهتر مظهر خالقي و به عبارتي بازشناخت او  ، بعد از دوران انقلاب اسلامي در ايران است ، که از سال ۱۳۸۰ تاکنون تحقق يافته است . هر چند دکتر عرفان قانعي فرد ، با پشتکار و علاقه خاصي در ارائه نمائي از بزرگان هنر و ادب کردي به صورت تدوين و ترجمه در اين دهه اخير  فعاليت قابل تاملي  داشته است مانند : دمي با قاضي و ترجمه ، محمد قاضي و رسالت مترجم ، درد زايمان ملت ( ابراهيم احمد) ، در حصار ميله ها ( مري سنرز آنا بروني)، خاطرات يک رعيت کرد( روناک ياسين)، مافياي قدرت و دفن دمکراسي ( نادر انتصار ) وآهنگ وفا ، که پس از کتاب " سروش مروم " دومين و شايد آخرين تدوين آ قاي دکتر قانعي فرد درباره شخصيت هاي موسيقي معاصر باشد.< ۱ >

در اين باره مظهر خالقي مي گويد که ابتدا  توسط انستيتو کرد لندن با آقاي قانعي فرد آشنا مي شود و سپس دوستي نزديک و رابطه عاطفي بين آن دو آغاز شده است و معتقد مي باشد که وي جواني آرمان گرا و هدفمند است که با عشق و صداقت تاليف و ترجمه مي کند و در ضمن فعاليت در حوزه تخصصي اش – زبانشناسي و تر جمه سياسي – از تدوين درباره فرهنگ سرزمين مادري اش ابايي ندارد و همواره بدون توجه به مخالفت ها و سانسورها با چهرهاي خندان و بي قرار زحمت مي کشد. و سپس با فروتني خاصي براي ابراز حق شناسي خود حضور دکتر قانعي فرد را سلسله جنبان  فعاليت هاي اخير خود مي داند. که از جمله آن فعاليت ها مي توان به اين چند مورد اخير  اشاره کرد :

۱.           برگزاري و اجراي مراسم بزرگداشت مظهر خالقي در اسلو. <  ۲ >

۲.           برگزاري و اجراي مراسم بزرگداشت مظهر خالقي در تهران. <  ۳  >

۳.           انتشار چند مطلب درباره خالقي در مطبوعات مانند " حيات نو ، آفتاب يزد ، بنيان ، همبستگي ، سيروان  و...

۴.           تهيه و تنظيم مجدد مجموعه آهنگ ها ي خالقي در کتابي تحت عنوان " کاروان مهر ". <  ۴  >

۵.           انتخاب و عرضه نخستين مجموعه آ,وازها و تصنيف هاي خالقي در مجموعه سي دي" جشن بهاران ". <  ۵  >

۶.           تدوين آهنگ وفا ، مجمو عه عقايد مظهر خالقي درباره موسيقي کردي.  <  ۶ >

 

به هر حال بايد انتشار کتاب آهنگ وفا را در زاد روز اين راوي بزرگ آواز کردي ، به فال نيک گرفت .اما آيا خالقي ، که امروز شمار عمرش به ۶۵ سال رسيده است ، با اجراي جديدي به انتظار  خيل مشتاقانش پاسخ مي گويد ؟ و در ادامه انتشار " آهنگ وفا " ، نغمه " ترک جفا " را خواهد گفت ؟

 

 

سبزکج ـ سنندج

 
 
 |    نوشته شده توسط سبز کج
 
 
 

تنها مرگ است که دروغ نمی گوید!

صادق هدایت       

 

استاد صادق خان هدايت

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سبز کج
 
 
 

اینم

استاد صادق هدایت اولین شخصیت گروه ربعه

زندگی‌نامه

صادق هدايت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدري در تهران تولد يافت. پدرش هدايت قلي خان هدايت (اعتضادالملك)‌ فرزند جعفرقلي خان هدايت(نيرالملك) و مادرش خانم عذري- زيورالملك هدايت دختر حسين قلي خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلي خان هدايت يكي از معروفترين نويسندگان، شعرا و مورخان قرن سيزدهم ايران ميباشد كه خود از بازماندگان كمال خجندي بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ابتدايي در مدرسه علميه تهران شد و پس از اتمام اين دوره تحصيلي در سال 1293 دوره متوسطه را در دبيرستان دارالفنون آغاز كرد. در سال 1295 ناراحتي چشم براي او پيش آمد كه در نتيجه در تحصيل او وقفه اي حاصل شد ولي در سال 1296 تحصيلات خود را در مدرسه سن لويي تهران ادامه داد كه از همين جا با زبان و ادبيات فرانسه آشنايي پيدا كرد.

در سال 1304 صادق هدايت دوره تحصيلات متوسطه خود را به پايان برد و در سال 1305 همراه عده اي از ديگر دانشجويان ايراني براي تحصيل به بلژيك اعزام گرديد. او ابتدا در بندر (گان) در بلژيك در دانشگاه اين شهر به تحصيل پرداخت ولي از آب و هواي آن شهر و وضع تحصيل خود اظهار نارضايتي مي كرد تا بالاخره او را به پاريس در فرانسه براي ادامه تحصيل منتقل كردند. صادق هدايت در سال 1307 براي اولين بار دست به خودكشي زد و در ساموا حوالي پاريس عزم كرد خود را در رودخانه مارن غرق كند ولي قايقي سررسيد و او را نجات دادند. سرانجام در سال 1309 او به تهران مراجعت كرد و در همين سال در بانك ملي ايران استخدام شد. در اين ايام گروه ربعه شكل گرفت كه عبارت بودند از: بزرگ علوي، مسعود فرزاد، مجتبي مينوي و صادق هدايت. در سال 1311 به اصفهان مسافرت كرد در همين سال از بانك ملي استعفا داده و در اداره كل تجارت مشغول كار شد.

در سال 1312 سفري به شيراز كرد و مدتي در خانه عمويش دكتر كريم هدايت اقامت داشت. در سال 1313 از اداره كل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال يافت. در سال 1314 از وزارت امور خارجه استعفا داد. در همين سال به تامينات در نظميه تهران احضار و به علت مطالبي كه در كتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجويي و اتهام قرار گرفت. در سال 1315 در شركت سهامي كل ساختمان مشغول به كار شد. در همين سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندي بهرام گور انكل ساريا زبان پهلوي را فرا گرفت. در سال 1316 به تهران مراجعت كرد و مجددا در بانك ملي ايران مشغول به كار شد. در سال 1317 از بانك ملي ايران مجددا استعفا داد و در اداره موسيقي كشور به كار پرداخت و ضمنا همكاري با مجله موسيقي را آغاز كرد و در سال 1319 در دانشكده هنرهاي زيبا با سمت مترجم به كار مشغول شد.

در سال 1322 همكاري با مجله سخن را آغاز كرد. در سال 1324 بر اساس دعوت دانشگاه دولتي آسياي ميانه در ازبكستان عازم تاشكند شد. ضمنا همكاري با مجله پيام نور را آغاز كرد و در همين سال مراسم بزرگداشت صادق هدايت در انجمن فرهنگي ايران و شوروي برگزار شد. در سال 1328 براي شركت در كنگره جهاني هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولي به دليل مشكلات اداري نتوانست در كنگره حاضر شود. در سال 1329 عازم پاريس شد و در 19 فروردين 1330 در همين شهر بوسيله گاز دست به خودكشي زد. او 48 سال داشت كه خود را از رنج زندگي رهانيد و مزار او در گورستان پرلاشز در پاريس قرار دارد. او تمام مدت عمر كوتاه خود را در خانه پدري زندگي كرد.



سبز کج ـسنندج۲۲/۵/۸۵

 
 
 |    نوشته شده توسط سبز کج
 
 
 
زندگی نامه کامل چگوارا را هفته اینده حتما میدم

تو همین وبلاگ        سبز کج ـسنندج

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سبز کج
 
 
 
 

 
سخنرانی چگوارا در سازمان ملل

من خداوند را شکر ميکنم که او نجات دهنده همه انسانهای دنيا است. در کلام مقدس ذکر شده که بجز نام عيسی مسيح ديگر هيچ نامی برای نجات بشر از گناه و غلامی شيطان وجود ندارد.

يگانه پيام برای حقجويان، از کلام خدا اين است که «هرکسی که بنام عيسی مسيح ايمان آورد، صاحب زندگی ابدی خواهد گرديد». کلام مقدس نيز ميفرمايد که «او نورِ جهان است». درين ضِمن اينطور گواهی ميدهد:

«در او حيات بود و حيات نورِ انسان بود». (يوحنّا فصل اول آيت 4). عيسی مسيح خودش چنين فرمود:
«من نورِ دنيا هستم، کسی که از من پيروی کند در تاريکی سرگردان نخواهد شد بلکه نورِ زندگی را خواهد داشت!»
عيسی مسيح صاحب و خالق اين دنيا است، و او شهنشاه و سرور کائنات است، با وجود اين حقيقت جامه انسانی را به سبب محبّتِ زي