تبليغاتX
Sanandaj30t شاری سنه


Sanandaj30t شاری سنه

شهر هزار تپه

 نالی شاعر کرد

مستوره اردلان شاعر و تریخ نگار سنندجی

 میرزا رضا کلهر (خوشنویس)

صلاح الدین ایوبی سردار کرد در جنگهای صلیبی

شیخ رضا طالبانی ( شاعر طنز پرداز کرد)

ش یرکو  ب ی کس

 

شیخ شهاب الدین سهروردی فیلسوف

ملا حسین حزین (خوشنویس)

منصور حلاج

سبز کج

نوشته شده در پنجشنبه 1387/05/10ساعت 20:6 توسط سبز کج| |

مشاهیر کرد: مستوره اردلان
 
avatar
2007 08 21 - 17:07

ماه شرف خانم مستوره‌ اردلان ویا به‌ اختصار مستوره‌ اردلان (زاده ‌1805، درگذشته‌ 1848) شاعر، نویسنده‌ و تاریخ‌نگار کرد ایرانی بود.
وی در شهر سنندج در باختر ایران چشم به‌ جهان گشود و از شاهزادگان دربار اردلان به‌ مرکزیت سنندج بود.‌

مستوره زبان‌های کردی، فارسی و عربی را نزد پدرش ابوالحسن بیگ قادری آموخت. همسرش خسروخان اردلان حاکم امارت بود و با مرگ وی امارت اردلان دچار دخالت‌های قاجار شد....


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1386/10/25ساعت 0:25 توسط سبز کج| |

زنده یاد استاد محمد رشید شیخ الاسلامی

زمستان سال یکهزار و سیصد وبیست بود که در خانواده ای فرهنگی از سلاله سادات ، کودکی به دنیا آمد که او را محمّد رشید نام نهادند.
پس از دوران صباوت و آنگاه که دست او با قلم آشنا شد وملاحت در شیوۀ نوشتنش آشکار شد ، پدرش حاج سیّد محسن شیخ الاسلامی که خود معلّم بود و با قلم مانوس، اشتیاق و ذکاوت فرزند را دریافت و او را برای فراگیری فن  نوشتن  خط ، نزد استاد مهدی کمالی ...
ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1386/10/22ساعت 1:52 توسط سبز کج| |

یادش گرامی:

بهاءالدّین ادب (۱۳۲۴ - ۱۳۸۶)، نماینده مجلس شورای اسلامی از حوزه انتخابیّه سنندج، کامیاران و دیواندره بود.

بهاءالدّین ادب نماینده دوره‌های پنجم و ششم مجلس بود، امّا در انتخابات دوره هفتم، صلاحیت وی مانند جمعی دیگر از نامزدهای جناح اصلاح‌طلب و کاندیداهای مستقل، مورد تأیید شورای نگهبان قرار نگرفت. بهاءالدّین ادب در اوایل سال 1384 جبهه ای را با عنوان جبهه متّحد کُرد با همکاری جمعی از فعّالان سیاسی و فرهنگی کُرد بنیاد نهاد. وی در سال ۱۳۸۶ بر اثر بیماری سرطان در یکی از بیمارستان‌های تهران درگذشت.

او همچنین مدّتی نایب رئیس فدراسیون بسکتبال ایران بود.

نوشته شده در شنبه 1386/10/22ساعت 1:30 توسط سبز کج| |

 

به ياد فرمانده چه

 

من يک ماجراجو هستم، اما نه از آنهايي که براي اثبات شجاعتشان زندگي را به بازي مي گيرند. من به دنبال مرگ نمي گردم، اما احتمال رويارويي با آن وجود دارد. پس شايد اين خداحافظي من باشد ... گهگاه از اين فرمانده کوچک ياد کنيد...

آخرين نامه ارنستو چه گوارا (1928-1967)

 

 

 

با تحول مبارزه مسلحانه تئوري خاص چريکي فوسي (foci) را بنا نهاد. بعدها چه چالش هايي را عليه شوروي مطرح کرد، به نظر وي شمال - هم شوروي و هم  آمريکا - جنوب را استثمار مي کنند. او به شدت از انقلاب ويتنام دفاع مي کرد.

(فرهنگ اينرنتي مارکسيستي)

 

در چند خط هم مي توان زندگي چگوارا را بيان کرد ولي اين همه کار او نبود. با آنکه قصد تقديس ندارم و با مبارزه مسلحانه مخالفم اما چه همواره به عنوان اسطوره براي چپ مطرح است.

 

     

 

چه دانشجوي پزشکي در آرژانتين بود. روزي با دوستش تصميم گرفت سفري با موتور سيکلت در آمريکاي لاتين داشته باشد. اين سفر سخت و طولاني در سال 1951هنگامي بود که ارنستو به شدت عاشق شده بود و همه انتظار مي کشيدند تا ازدواج کند. اما او عازم سفر بود.

     

 

در همين سفر بود که با مشکلات مردم آشنا شد اما آنطور که بعدها در خاطراتش مي‌نويسد يک برخورد در جايي نامشخص الهام بخش مبارزه او مي شود.

«مردم را درياب! هرگز سازش مکن! آري، کساني که سازش نمي کنند، مي ميرند، اما مرگشان عين حيات و زندگي ست. آري تو نيز مي ميري، اما در چهره ات نشاني از مرگ نخواهد بود. از گلوله نترس! تو روح گلوله اي. گلوله از زبان تو سخن خواهد گفت و از عمل تو شليک خواهد شد. تو همان اندازه مفيد هستي که من هستم. آه، تو نمي داني که تا چه اندازه کمک هايت به مردم مفيد است؛ مردمي که تو را قرباني خواهند کرد!»

 

     

 

چه هرگز از مردم جدا نشد. او با مردم زندگي کرد و براي آنان مرد. شايد مشهورترين عمل وي کار روز يکشنبه بود که در کنار مردم کار مي کرد.

تصاوير او را هنگام کار و استراحت پس از آن نشان مي دهد.

     

چه در کنار فيدل مبارزه کرد و مدتي هم در کنار وي وزير کار بود تا آنکه در نامه اي مشهور اعلام کرد که براي کمک به انقلابيون مختلف همراه آنان خواهد شد. "انقلابي که پشت ميز بنشيد فاسد مي شود"

 

     

 

چه به بوليوي رفت و در طول مبارزاتش در همانجا کشته شد.

يکي از مهمترين کتاب هاي چه جنگ چريکي است. او در مورد مشي چريکي و تاکتيک و استراتژي آن بحث مي کند و رهنمودهاي عملي براي مبارزه ارائه مي دهد.

 

"کيفيت مثبت جنگ چريکي دقيقا در آنجاست که که مبارز چريکي حاضر است جان خود را بدهد نه براي دفاع از يک آرمان که براي تبديل آن به واقعيت."

 

بخش هايي از کتاب جنگ چريکي (Guerilla Warfare) را ترجمه کرده ام که به نظر من بد نبود بسياري از مبارزان پيشين آن را مي خواندند.

 

     

" اينجا ژرفناي روشنايي بخش حضور عزيزت
هميشگي است
فرمانده چگوارا "

 

 

 

هنرمندان زيادي درباره چه خوانده اند و سروده اند از جمله ويکتور خارا. اما يکي از مشهورترين آنها کارلوس پوئبلوست که ترانه Hasta Siempre را سروده و پس از او بارها اجرا شده مانند اجراي بيکوت و ناتالي کاردونه.

 

 جمع اوری شده توسط سبزکج سنندج

 

   

 

نوشته شده در سه شنبه 1385/05/31ساعت 13:0 توسط سبز کج| |

 

• استاد مظهر خالقي پس از زنده ياد سيد علي اصغر کردستاني، به عنوان استاد مسلم آواز کردي معاصر معروف است، اکثر کردها معتقدند که صداي محزون و لحن دلنشين او هر شنونده اي را مجذوب و محظوظ مي کند.

• شهرام ناظري، که همواره با احترام از خالقي ياد مي کند، معتقد است در موسيقي معاصر کردي کسي ديگر مانند خالقي اين ستاره تابناک آواز کردي تا چند سال آينده ظهور نخواهد کرد.

     مظهر خالقي  در شهريور سال ۱۳۱۸ در سنندج -  در ميان خانواده اي از مشايخ کردستان -  ديده  به جهان گشود . در اعوان جواني نخست به مدت ۱۱ سال به آموختن و فراگيري موسيقي اصيل ايراني و تمرين سبک ها و رديف هاي آواز فارسي پرداخت و اولين اجراي  آواز او در اواخر دهه سي در راديو سنندج به زبان فارسي ضبط شده است.. وي سپس  در رشته فيزيک در دانشگاه تهران ادامه تحصيل د ا د و بنا به تحصيلات دانشگاهي ابتدا در دبيرستان هاي تجريش و شميران دبير درس ترموديناميک بود ، اما دوستي با شاد روان انجوي شيرازي او را به راديو کشانيد تا به ترجمه مطالب ادبي  و هنري زبان کردي بپردازد و به همراه ديگر هنرمندان کرد – مانند يوسف زماني ، کامکار ، مجتبي ميرزاده ، سواره ايلخاني زاده ، محمد صديق مفتي زاده ، محمد کمانگر ، فريدون مرادي ، شکر الله بابان ، عثمان احمدي ، ابراهيم ستوده ، عابد سراج الديني و...- به ترويج و اشاعه زبان و ادبيات کردي کمک کند.در  حين همکاري با ارکستر راديو ،  خالقي  با اکثر هنرمندان وزارت فرهنگ و هنر مانند " ناصري ، کسروي ، بهاري ،  حنانه ، گلسرخي ، شجريان و..." آشنا مي شود و تحت تاثير آنان تجارب و آموخته هايش را سمت و سوئي خاص مي دهد .

    در همان اوائل فعاليت هنري مظهر خالقي ، حنانه  ، کسروي و يوسف زماني ، صداي او را به عنوان صداي ممتازي شتاختند که جنس صدايش شباهت زيادي به غلامحسين بنان ، استاد فقيد آواز ،  دارد و با وجود اظهار علاقه خالقي به ادامه اجراي آواز فارسي ، حنانه مانع او  مي شود زيرا اعتقاد داشت در ميان فارس ها ، خالقي  خوانند ه اي درجه سه مي شود اما نغمه خوش الحان او  در ميان کردها بر صدر خواهد نشست! و پيش بيني او واقعيت داشت ،  زيرا در اواخر دهه چهل ئ آغاز رسمي فعاليت هنري او در راديو کردي با همکاري ارکستر مشير همايون شهردار - از پيشکسوت هاي هوشمند موسيقي ايراني – آوازهايش با استقبال بي نظير مردم کرد مواجه شد که در اين باره  صديق تعريف  مغتقد است " خالقي در همان  آغاز به اوج شهرت رسيد و همچنان در آن قله افتخار مانده است ".

 

خالقي پس از ضبط و اجراي بيش از ۲۵۰ آهنگ فولکلور و  ترانه هاي اصيل  کردي ، در اواسط دهه ۵۰  مديريت سازمان راديو و تلويزيون  کرمانشاه را عهده دار ميشود و بنا بر يک سوء  تفاهم ناميمون در دوران انقلاب ، به اتهام همکاري احتمالي او، به عنوان يکي از مديران ارشد دستگاه دولت شاهنشاهي   با سا واک ، دستگير و چند هفته اي زنداني مي شود -  و آن بر چسب سياسي و هاله ابهام موجب رنجش خالقي و قهر او از عرصه هنر شد -  اما سر انجام بنا به مساعدت اهالي فرهنگ در رفع سو ء تفاهم پيش آمده ،با کمک جلال طالباني از طريق کردستان  عراق راهي انگلستان مي شود- زيرا مظهر خالقي و طالباني هر دو دختران ابراهيم احمد ، نويسنده نام آشناي کرد ،  را به همسري اختيار کرده اند و اثر معروف زاني گل << درد زايمان ملت >>   با ترجمه هاي محمد قاضي ودکتر عرفان قانعي فرد به زبان فارسي در بازار کتاب عرضه شده است -  و سالهاي بعد  در لندن  رحل ا قامت مي افکند و از آن روز تاکنون به ايران بازنگشته است، هر چند بارها به طور رسمي از سوي نهادهاي هنري از وي دعوت شد تا آشتي طلبد و به مام وطن بازگردد ، اما تاکنون با سر عتاب رفته است! هر چند که پخش تصوير و صداي خالقي پس از انقلاب بنا بر دلايل نامعلومي در رسانه هاي رسمي و محلي جمهوري اسلامي ممنوع بوده است.

 

    مظهر خالقي آخرين بار در اواخر دهه ۶۰ در يک مجموعه کنسرت دور اروپا به همراهي هنرمنداني مانند  سعيد فرج پوري، رضا شفيعيان ، مجيد درخشاني ، رضا قاسمي -  نوازنده سه تار  و نويسنده داستان  ارکستر شبانه –  در اجرا ي صحنه ظاهر شد ، اما پس از آن تا به امروز اثر جديدي را اجرا نکرده و همچنان در سکوت وعزلت و اندوه غربت مانده است. هم اکنون پس از تحولات اخير کردستان عراق  دست اندر کار تحقيق و نگارش درباره موسيقي کردي است و در عين حا ل مديريت انستيتوي ميراث فرهنگي کردستان عراق را بر عهده دارد.

انديشه هنري و سياست حرفه اي خالقي را ميتوان تا حد زيادي به استاد  محمد رضا شجريان  شبيه دانست ، زيرا همواره از موسيقي مبتذل و غير اصيل پرهيز داشته است و ايجاد محدوديت قانوني دولت براي پخش و اجراي موسيقي اصيل را عامل اصلي ايجاد موسيقي مبتذل و کافه اي مي داند که کمتر جوهر و اصالت موسيقي ايراني را دارد.مظهر خالقي به شدت به حفظ اصالت اخلاقي و هويت هنري در اجراي کار هنري باور دارد و اينکه موسيقي دان متولي فرهنگ و راوي جامعه است و بايد حرمت اين هنر پاک و مقدس نگاه داشته شود و از اين لحاظ خود شخصيتي بسيار آرام، مبادي آ داب  و فروتن دارد.

در اين کتاب ، خالقي وضعيت موسيقي کردي امروز ايران را بسيار متحول و پر تحرک تر از دوران قبل از انقلاب مي داند و علت ايجاد چنين فضائي را در  پيشرفت ، تلاش و خلاقيت هنرمندان و توجه مردم جامعه و رشد فرهنگي مخاطبان مي داندو اظهار ميدارد که مردم کرد قدر هنر را مي دانند و به هنر مندانشان وفادارند و بدين موسيقي کردي زنده و پوياست.  هر چند در کتاب آهنگ وفا نه مصاحبه گر و نه مصاحبه شونده از ابراز بينش و تفکر سياسي  خود به دور نمانده اند.

   در حاشيه کتاب آهنگ وفا  لازم است که به واقعيتي اشاره کرد و آن هم فعاليت جدي و پيگير نويسنده اين کتاب در احيا و معرفي بهتر مظهر خالقي و به عبارتي بازشناخت او  ، بعد از دوران انقلاب اسلامي در ايران است ، که از سال ۱۳۸۰ تاکنون تحقق يافته است . هر چند دکتر عرفان قانعي فرد ، با پشتکار و علاقه خاصي در ارائه نمائي از بزرگان هنر و ادب کردي به صورت تدوين و ترجمه در اين دهه اخير  فعاليت قابل تاملي  داشته است مانند : دمي با قاضي و ترجمه ، محمد قاضي و رسالت مترجم ، درد زايمان ملت ( ابراهيم احمد) ، در حصار ميله ها ( مري سنرز آنا بروني)، خاطرات يک رعيت کرد( روناک ياسين)، مافياي قدرت و دفن دمکراسي ( نادر انتصار ) وآهنگ وفا ، که پس از کتاب " سروش مروم " دومين و شايد آخرين تدوين آ قاي دکتر قانعي فرد درباره شخصيت هاي موسيقي معاصر باشد.< ۱ >

در اين باره مظهر خالقي مي گويد که ابتدا  توسط انستيتو کرد لندن با آقاي قانعي فرد آشنا مي شود و سپس دوستي نزديک و رابطه عاطفي بين آن دو آغاز شده است و معتقد مي باشد که وي جواني آرمان گرا و هدفمند است که با عشق و صداقت تاليف و ترجمه مي کند و در ضمن فعاليت در حوزه تخصصي اش – زبانشناسي و تر جمه سياسي – از تدوين درباره فرهنگ سرزمين مادري اش ابايي ندارد و همواره بدون توجه به مخالفت ها و سانسورها با چهرهاي خندان و بي قرار زحمت مي کشد. و سپس با فروتني خاصي براي ابراز حق شناسي خود حضور دکتر قانعي فرد را سلسله جنبان  فعاليت هاي اخير خود مي داند. که از جمله آن فعاليت ها مي توان به اين چند مورد اخير  اشاره کرد :

۱.           برگزاري و اجراي مراسم بزرگداشت مظهر خالقي در اسلو. <  ۲ >

۲.           برگزاري و اجراي مراسم بزرگداشت مظهر خالقي در تهران. <  ۳  >

۳.           انتشار چند مطلب درباره خالقي در مطبوعات مانند " حيات نو ، آفتاب يزد ، بنيان ، همبستگي ، سيروان  و...

۴.           تهيه و تنظيم مجدد مجموعه آهنگ ها ي خالقي در کتابي تحت عنوان " کاروان مهر ". <  ۴  >

۵.           انتخاب و عرضه نخستين مجموعه آ,وازها و تصنيف هاي خالقي در مجموعه سي دي" جشن بهاران ". <  ۵  >

۶.           تدوين آهنگ وفا ، مجمو عه عقايد مظهر خالقي درباره موسيقي کردي.  <  ۶ >

 

به هر حال بايد انتشار کتاب آهنگ وفا را در زاد روز اين راوي بزرگ آواز کردي ، به فال نيک گرفت .اما آيا خالقي ، که امروز شمار عمرش به ۶۵ سال رسيده است ، با اجراي جديدي به انتظار  خيل مشتاقانش پاسخ مي گويد ؟ و در ادامه انتشار " آهنگ وفا " ، نغمه " ترک جفا " را خواهد گفت ؟

 

 

سبزکج ـ سنندج

نوشته شده در یکشنبه 1385/05/29ساعت 16:8 توسط سبز کج| |

تنها مرگ است که دروغ نمی گوید!

صادق هدایت       

 

استاد صادق خان هدايت

 

نوشته شده در جمعه 1385/05/27ساعت 15:9 توسط سبز کج| |

اینم

استاد صادق هدایت اولین شخصیت گروه ربعه

زندگی‌نامه

صادق هدايت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدري در تهران تولد يافت. پدرش هدايت قلي خان هدايت (اعتضادالملك)‌ فرزند جعفرقلي خان هدايت(نيرالملك) و مادرش خانم عذري- زيورالملك هدايت دختر حسين قلي خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلي خان هدايت يكي از معروفترين نويسندگان، شعرا و مورخان قرن سيزدهم ايران ميباشد كه خود از بازماندگان كمال خجندي بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ابتدايي در مدرسه علميه تهران شد و پس از اتمام اين دوره تحصيلي در سال 1293 دوره متوسطه را در دبيرستان دارالفنون آغاز كرد. در سال 1295 ناراحتي چشم براي او پيش آمد كه در نتيجه در تحصيل او وقفه اي حاصل شد ولي در سال 1296 تحصيلات خود را در مدرسه سن لويي تهران ادامه داد كه از همين جا با زبان و ادبيات فرانسه آشنايي پيدا كرد.

در سال 1304 صادق هدايت دوره تحصيلات متوسطه خود را به پايان برد و در سال 1305 همراه عده اي از ديگر دانشجويان ايراني براي تحصيل به بلژيك اعزام گرديد. او ابتدا در بندر (گان) در بلژيك در دانشگاه اين شهر به تحصيل پرداخت ولي از آب و هواي آن شهر و وضع تحصيل خود اظهار نارضايتي مي كرد تا بالاخره او را به پاريس در فرانسه براي ادامه تحصيل منتقل كردند. صادق هدايت در سال 1307 براي اولين بار دست به خودكشي زد و در ساموا حوالي پاريس عزم كرد خود را در رودخانه مارن غرق كند ولي قايقي سررسيد و او را نجات دادند. سرانجام در سال 1309 او به تهران مراجعت كرد و در همين سال در بانك ملي ايران استخدام شد. در اين ايام گروه ربعه شكل گرفت كه عبارت بودند از: بزرگ علوي، مسعود فرزاد، مجتبي مينوي و صادق هدايت. در سال 1311 به اصفهان مسافرت كرد در همين سال از بانك ملي استعفا داده و در اداره كل تجارت مشغول كار شد.

در سال 1312 سفري به شيراز كرد و مدتي در خانه عمويش دكتر كريم هدايت اقامت داشت. در سال 1313 از اداره كل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال يافت. در سال 1314 از وزارت امور خارجه استعفا داد. در همين سال به تامينات در نظميه تهران احضار و به علت مطالبي كه در كتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجويي و اتهام قرار گرفت. در سال 1315 در شركت سهامي كل ساختمان مشغول به كار شد. در همين سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندي بهرام گور انكل ساريا زبان پهلوي را فرا گرفت. در سال 1316 به تهران مراجعت كرد و مجددا در بانك ملي ايران مشغول به كار شد. در سال 1317 از بانك ملي ايران مجددا استعفا داد و در اداره موسيقي كشور به كار پرداخت و ضمنا همكاري با مجله موسيقي را آغاز كرد و در سال 1319 در دانشكده هنرهاي زيبا با سمت مترجم به كار مشغول شد.

در سال 1322 همكاري با مجله سخن را آغاز كرد. در سال 1324 بر اساس دعوت دانشگاه دولتي آسياي ميانه در ازبكستان عازم تاشكند شد. ضمنا همكاري با مجله پيام نور را آغاز كرد و در همين سال مراسم بزرگداشت صادق هدايت در انجمن فرهنگي ايران و شوروي برگزار شد. در سال 1328 براي شركت در كنگره جهاني هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولي به دليل مشكلات اداري نتوانست در كنگره حاضر شود. در سال 1329 عازم پاريس شد و در 19 فروردين 1330 در همين شهر بوسيله گاز دست به خودكشي زد. او 48 سال داشت كه خود را از رنج زندگي رهانيد و مزار او در گورستان پرلاشز در پاريس قرار دارد. او تمام مدت عمر كوتاه خود را در خانه پدري زندگي كرد.



سبز کج ـسنندج۲۲/۵/۸۵

نوشته شده در جمعه 1385/05/27ساعت 15:7 توسط سبز کج| |

 

 
سخنرانی چگوارا در سازمان ملل

من خداوند را شکر ميکنم که او نجات دهنده همه انسانهای دنيا است. در کلام مقدس ذکر شده که بجز نام عيسی مسيح ديگر هيچ نامی برای نجات بشر از گناه و غلامی شيطان وجود ندارد.

يگانه پيام برای حقجويان، از کلام خدا اين است که «هرکسی که بنام عيسی مسيح ايمان آورد، صاحب زندگی ابدی خواهد گرديد». کلام مقدس نيز ميفرمايد که «او نورِ جهان است». درين ضِمن اينطور گواهی ميدهد:

«در او حيات بود و حيات نورِ انسان بود». (يوحنّا فصل اول آيت 4). عيسی مسيح خودش چنين فرمود:
«من نورِ دنيا هستم، کسی که از من پيروی کند در تاريکی سرگردان نخواهد شد بلکه نورِ زندگی را خواهد داشت!»
عيسی مسيح صاحب و خالق اين دنيا است، و او شهنشاه و سرور کائنات است، با وجود اين حقيقت جامه انسانی را به سبب محبّتِ زيادی که بما داشت پوشيد. او نمی خواست و نمی خواهد که هيچ انسانی در آتش دائمی جهنم بسوزد. او بصورت انسان از طريق مريم باکره بقوت روح القدوس بدنيای ما گناه کاران پا گذاشت.
قوم يهود از قرنها منتظر آمدن (ظهور) مسيح بودند. آنها انتظار داشتند که اين پادشاهِ وعده شده از جانب خدا، روزی برای نجات آنها خواهد بداد شان رسيد. آنها فکر ميکردند که مسيح در يک خانواده خيلی پولدار و يا پادشاهی پيدا خواهد شد. و اما، عيسی مسيح در يک خانواده خيلی غريب و در يک طويله بدنيا چشم گشود.
کلام خدا ميفرمايد که «خدا مثل انسان فکر نمی کند و نه هم اعمال خدا مثل انسان است». کلام خدا در مورد ظهور عيسی مسيح چنين ميفرمايد:
«شما ميدانيد که عيسی مسيح، خداوند ما چقدر بخشنده بود. اگرچه دولتمند بود، بخاطر شما خود را غريب ساخت تا شما از راه فقر او دولتمند شويد.»
بلی وطندار عزيز، پيامِ انجيل خداوند ما خيلی ساده و اما پر از قدرت نجاتبخش است. کلامی است که هر کسی می تواند درک کند و پئی ببرد. کلام خدا ميفرمايد:
«همه گناه کرده اند و از جلال خدا کم آمده اند اما با فيض خدا همه بوساطت عيسی مسيح که خونبهای آزادی آنها است، بطور رايگان عادل شمرده ميشوند. زيرا خدا مسيح را بعنوان وسيله ای برای آمرزش گناهان، که با ايمان بخونِ او بدست می آيد، در مقابل چشمان همه قرار داده و به اين کار، خدا عدالت خود را اثابت نمود زيرا در گذشته بسبب بردباری خود گناهان آدميان را نا ديده گرفت تا در اين زمان، عدالت خدا کاملاً بثبوت برسد، يعنی ثابت شود که خدا عادل است و کسی را که به عيسی ايمان می آورد عادل ميشمارد. زيرا مزد گناه مرگ است اما نعمت خدا در پيوستگی با خداوند ما، عيسی مسيح زندگی است. (روميان فصل 3 آيات 23 تا26 و فصل 6 آيت 23).
دوست عزيز، خدا ما را دوست دارد. خدا هر انسان را دوست دارد. او ميخواهد با ما يک رشته ای خاصِ داشته باشد. او ميخواهد تا همه انسانها بسوئی او بر گردند. و برای اينکه او ما را نجات بدهد، او عيسی مسيح را فرستاد: «زيرا خدا به اين دنيا آنقدر محبت داشت که پسر يگانهء خود را داد تا هرکه به او ايمان بياورد هلاک نگردد بلکه صاحب زندگی ابدی شود.» (يوحنا فصل 3 آيت 16).
دوستی خدا کاملاً عجيب است، زيرا که ما لايق دوستی او هرگز نيستيم. با وصف اين که ما لايق حتی احسان خدا نبوديم، اما خدا محبت خود را نسبت بما کاملاً ثابت کرده است زيرا در آن هنگامِ که ما هنوز گناهکار بوديم مسيح بخاطر ما مرد. (روميان فصل 5 آيت 8).
خدا ما را بسبب لياقت ما نجات نداد بلکه بخاطر رحمت خود او اين کار را کرد. (تيتس فصل 3 آيت 5). پس برای تحصيل اين نجات خدا ما چی بايد بکنيم؟ آيا ما ميتوانيم که با اعمال نيک خود خدا را خوشنود سازيم تا در عوض او ما را نجات ببخشد؟ کلام خدا ميفرمايد: «آنها ادعا دارند که خدا را ميشناسند، اما اعمال شان اين ادعا را رد ميکند. آنها نفرت انگيز و برای انجام کار نيک کاملاً بی فايده اند.» (تيتس فصل 1 آيت 16). دردنيا بجز عيسی مسيح ديگر هيچ انسانی نيست که بگويد در ايام عمرش يکبار دروغ نگفته و هميشه بی بغض و کينه بوده و يا فهش نگفته و يا فکر بد نگرده وغيره. کلام خدا ميفرمايد:
«هيچ انسانی عادل نيست، حتی يکی هم نه. ما از خدا دور شده ايم.» ( روميان فصل 3 آيت 10 و عشيای نبی فصل 59 آيت 2).
ما بايد خدا را شکر کنيم که راه درست و کامل برای انسان از جانب خود خدا آماده شده. عيسی مسيح ميفرمايد: «من راه و راستی و زندگی هستم، هيچکس جز بوسيلهء من نزد پدر نمی آيد.» (يوحنا فصل 14 آيت 6). او همچنان ميفرمايد که هرکسی که نزدش بيايد هرگز رد نخواهد شد. (يوحنا فصل 6 آيت 37).
پس چی بايد کرد؟
«زيرا اگر با زبان خود اقرار کنی که عيسی، خداوند است و در دل خود ايمان آوری که خدا او را پس از مرگ زنده ساخت نجات ميابی زيرا انسان با دل ايمان می آورد و عادل شمرده می شود و با زبان خود اقرار ميکند و نجات ميابد.» روميان فصل 10 آيات 9 و 10).
بلی دوست و وطندار عزيز، خداوند هيچ کسی را رد نمی کند و او هر انسان را دوست دارد و ميخواهد هر کسی، خواه هر قدری که گناه بزرگی داشته باشد، بسوئی او بر گردد. او می فرمايد: «تندرستان به داکتر ضرورت ندارند بلکه بيماران محتاجند. من نيامده ام تا پرهيزگاران را به توبه دعوت کنم بلکه آمده ام تا خطاکاران را دعوت کنم.» (لوقا فصل 5 آيات 31 و 32).
فراموش نکنيد که کلام خدا ميفرمايد:
«همه گناه کرده اند و از جلال خدا کم آمده اند اما با فيض خدا همه بوساطت عيسی مسيح که خونبهای آزادی آنها است، بطور رايگان عادل شمرده ميشوند. »
خداوند شما را صدا ميکند: «اي تمامي زحمتکشان و گرانباران نزد من بيائيد و من به شما آرامي خواهم داد!» (انجيل متی فصل 11 آيت 28)
خداوند شما را برکت دهد. آمين.

متن از سبز کج۲۰/۵/۸۵

نوشته شده در جمعه 1385/05/27ساعت 15:0 توسط سبز کج| |


Design By : Night Skin