تبليغاتX
Sanandaj30t شاری سنه


Sanandaj30t شاری سنه

شهر هزار تپه

سلاخی می گریست

                      به قناری کوچکی دل باخته بود

 

نوشته سمکو از ارومیه

 

 

  

نوشته شده در پنجشنبه 1385/06/02ساعت 1:20 توسط سبز کج| |

چگواره مرده رفیق

 

 

چگوارا مُرده رفیق . خبر داری ؟

به رادیو  گوش کن ... میشنوی ؟

تیک تیک اتم .. بوق انتخاب ..

سرود ای ایران ..

دروغی به اسم من ، به اسم ما  ...

 

چگوارا مُرده رفیق . خبر داری ؟ 

به قلم گوش کن ...میشنوی ؟

خس خس سینه ست .. صدای مرگ ..   

داره میمیره .....

جوهر سرخ ، ماسیده رو کاغذ ...

 

چگوارا مُرده رفیق .خبر داری ؟

به دیوار گوش کن ... میشنوی ؟

بچه های انقلاب .. صدای هذیون ..

چراغهای سوخته ...

 پیرهن چارخونه ، اسیر دست  ...

 

چگوارا مُرده رفیق .خبر داری ؟

به کتاب گوش کن ...  میشنوی ؟

نفس رُستم شاهنومه .. نقل قهوه خونه ..

میگن  میاد ...

با تفنگ بادی  ، سوار اسب چوبی ...

 

چگوارا مُرده رفیق .خبر داری ؟  

به زمین گوش کن ... میشنوی ؟

صاف وایساده .. مرکز دنیاست ..

چسبیده رو شاخ گاو ...

نازلی وارطان ، هنوز تنها ...

 

 

چگوارا مُرده رفیق . خبر داری ؟

به من گوش کن ... میشنوی ؟  

با تو حرف میزنم .. به من گوش کن ..

همش قصه است  ...

منتظرش نباش ، دیگه نمیاد ...

 

سبز کج ـ۲۹/۵/۸۵ سنندج

نوشته شده در دوشنبه 1385/05/30ساعت 14:5 توسط سبز کج| |

 

اولين باري که عاشقت شدم يادته ؟

 من يه کرم سيب بودم و تو يه کرم ابريشم .Image hosted by TinyPic.com

 من به تو قول دادم ديگه هيچوقت سيب نخورم

 و تو هم قول دادي دور خودت پيله نزني .

 ولي نمي دونم چي شد که من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم .

تو هم از غصه دور خودت پيله بستي . ...

 حالا دومين باره که عاشقت شدم

 ولي حالا من هنوز يه کرم سيبم

و تو يه پروانه خوشگل تو پر زدي و رفتي

و من موندم و سيبايي که جايي براي خورده شدنشون نمونده .

 از هر چي سيبه منتنفرم

۲۹/۵/۸۵ سبزکج ـ سنندجImage hosted by TinyPic.com 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه 1385/05/29ساعت 23:8 توسط سبز کج| |

پيش تو

دوتا چشم دارم
يكي براي نگاه كرده به چيزاي خوب
يكي ديگه، براي ديدن چيزاي بد
دوتام گوش دارم
يكي براي گوش دادن به خبرهاي خوب
يكي ديگه، براي شنيدن خبرهاي بد

پيش تو اما تنها جاي دنياست
كه فقط يه گوش و يه چشم لازم دارم
چون اون دوتاي ديگه رو، ميزاري ببندم

سبز کج ـسنندج۲۲/۴/۸۵
تا بهشون از اين دنياي خراب شده
كه هيچيش، هيچوقت درست نميشه
يكمي استراحت بدم.

نوشته شده در جمعه 1385/05/27ساعت 14:57 توسط سبز کج| |

نوشته شده در جمعه 1385/05/27ساعت 14:49 توسط سبز کج| |

تا شقايق هست سالار

بنام انكس كه اگر حكم كند همگي محكوميم. تا شقايق هست زندگي بايدكرد .مي گويند شقايق ها نمي ميرند تا مرگ شقايق ها دوستت دارم. من همونم كه مي گم بگو شب چشماشو رو هم بزاره تا بگم دلم چقدر دوستت داره. تنها عشق مانند بهشت است. هر چي ميگم مال مني ساز مخالف ميزني. كاش كه بودي و مي ديدي چه آوردي به روزم. مرا در پناه خويش گير كه جز تو پناهي ندارم. از وق‍‍‍تي رفتي هيچكسي هم
 
سبز کج ـسنندج۱۴/۱۲/۸۴
نوشته شده در جمعه 1385/05/27ساعت 14:39 توسط سبز کج| |

آشیانه سالار

کنار آشیانه ی تو آشیانه میکنم   فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم    کسی سؤال میکند به خاطر چه زنده  ای و من برای زندگی تــــــــــــــــــــــــــــــــــــو را بهانه میکنم

       

           میگریم و میخندم ، دیوانه چنین باید
          میسوزم و میسازم ، پروانه چنین باید
          می کوبم و میرقصم ، مینالم و میخوانم
          در بزم جهان شور ، مستانه چنین باید

سبزکج ـمهاباد۲۰/۹/۸۴

نوشته شده در جمعه 1385/05/27ساعت 14:38 توسط سبز کج| |

بشنو همسفر من  سالار

              

بشنو همسفر من

از این قصه تلخ  راه دشوا ر

ای تو تک چراغ این شب تار

این که گذشتن از کنار قصه ها نیست

این که یه تصویر از سقوط آ دما نیست

ما بی تفاوت به تماشا ننشستیم

ما خود دردیم نیم نگاهی گذرا نیست

سفر چه تلخه در امتداد ا ندوه

حس کردن مرگ لحظه ویرانی روح

هم پای هر بغض شکستن و چکیدن

از درد غربت بی صدا فریاد کشیدن

بشنو همسفر من

با هم رهسپار راه دردیم

با هم لحظه ها را گریه کردیم

ما در صدای بی صدای گریه سوختیم

ما از عبور تلخ لحظه قصه ساختیم

از مخمل درد به تن عشق جامه دوختیم

تا عجز خود را با هم و بی هم شناختیم

تنهائی رفتی به عجز خود رسیدی

با هم دوباره زهر تنهائی چشیدیم

شاید در این راه اگر با هم بمانیم

وقت رسیدن شعر خوشبختی بخوانیم

 

 

       

 

عشق بین دونفر این نیست

 

که هردو زیر باران خیس شوند

 

عشق آن است که یکی چتر شود برای دیگری

 

 و دیگری هیچگاه نفهمد چراخیس نشد

 سبز کج ـمهاباد۲۰/۹/۸۴
نوشته شده در جمعه 1385/05/27ساعت 14:36 توسط سبز کج| |

دل سالار

 هرکس به طریقی دل ما می شکند

بیگانه جدا دوست جدا می شکند

بیگانه اگر می شکند باکی نیس

من در عجبم دوست چرا می شکند

          

فریبا از ارومیه

نوشته شده در جمعه 1385/05/27ساعت 14:34 توسط سبز کج| |

برکه سالار

 

 

دلم می خواست دنیا رنگ دیگر بود

خدا با مردمانش مهربان تر بود

از این بیچاره مردم یاد می فرمود........

 

نوشته شده توسط سبز کج۵/۵/۸۵

نوشته شده در جمعه 1385/05/27ساعت 14:33 توسط سبز کج| |

شايد كه خدا خواست... سالار

آبی تر از آنيم كه بی رنگ بميريم از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم

تقصير كسی نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ

بميريم                 تقدیم با عشق

 

 

 

سبز کج

نوشته شده در جمعه 1385/05/27ساعت 14:31 توسط سبز کج| |

مجرم سالار

            
دستانم بوی گل ميداد
مرا به جرم چيدن گل محکوم کردند.
اما
هيچکس نگفت که شايد
گلی کاشته باشم !

نوشته شده توسط سبز کج ۱۸/۱/۸۵

نوشته شده در جمعه 1385/05/27ساعت 14:28 توسط سبز کج| |

تنهایی سالار

             

براي او كه نبودنش برايم محال بود

وقتي كه ديگر نبود ، من به بودنش نياز مند شدم

وقتي كه ديگر رفت ، من به انتظار آمدنش نشستم

وقتي كه ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد ،

من او را دوست داشتم

وقتي كه او تمام كرد ، من شروع كردم

وقتي او تمام شد ، من آغاز شدم

و چه سخت است تنها متولد شدن

مثل تنها زندگي كردن

مثل تنها مردن

 توسط بهرنگ از سنندج
نوشته شده در جمعه 1385/05/27ساعت 14:27 توسط سبز کج| |

تنگ غروب  سالار

وقتی  که تنگ غروب بارون به شیشه میزنه

همه قصه های دنیا توی سینه ی منه

توی قطره های بارون میشکنه بغض صدام

دیگه غیر از یه دونه پنجره هیچی نمیخوام

پشت این پنجره میشینمو اواز می خونم

منتظر واسه رسیدنت زیره بارون میمونم

بعضی وقتا که می یای سر روی شونم میزاری

تموم غصه هارو از دله من بر می داری

اما این فقط یه خوابه خواب پشت پنجره

وقت بیداری بازم غم میشینه تو حنجره

                   دل من

 

                  

هميشه گفته ام جاده منتظر است سالار

 
 
فریبا از ارومیه
نوشته شده در جمعه 1385/05/27ساعت 14:25 توسط سبز کج| |

من عشق را در تو
تو را در دل
دل را در موقع تپیدن
وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم
من غم را در سکوت
سکوت را در شب
شب را در بستر
وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم
من بهار را به خاطر شکوفه هایش
زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم
من دنیا را به خاطر خدایش
خدایی که تو را خلق کرد دوست
 

          برای آخرین بار میگویم که دوستت دارم
سبز کج ۱۴/۱/۸۵
نوشته شده در جمعه 1385/05/27ساعت 14:21 توسط سبز کج| |

شوخی شوخی سالار

بچه ها شوخی شوخی به گنجشکها سنگ میزنند

وگنجشکها جدی جدی میمیرند

ادمها شوخی شوخی زخم می زنند

و قلبها جدی جدی میشکنند

و او شوخی شوخی لبخند زد و من جدی جدی عاشق شدم

 نوشته شده توسط روناک از بانه
نوشته شده در جمعه 1385/05/27ساعت 14:19 توسط سبز کج| |

براي من اشکي نريز  سالار

ببخش اگه تو قصه مون

 دو رنگ و نامرد نبودم 

ببخش که عاشقت بودم

  خسته و دل سرد نبودم

ببخش که مثل تو نشد 

خيانتو ياد بگيرم

اگر که گفتم به چشات

بزار واسه تو بميرم

ببخش اگه تو گريه هام 

 دو رنگي و ريا نبود

اگر که دستام مثه تو

با کسي آشنا نبود

ببخش اگه تو عشقمون Burning Heart

 کم نمي زاشتم چيزي رو        

ببخش که يادم نمي ره 

اون روزاي پاييزي رو

لياقت دستاي تو

 بيشتر از اين نبود عزيز

نه نمي خوام گريه کني Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

براي من اشکي نريز

لياقت چشماي  تو       

                             نگاه ِ پاک ِ من نبود

ببين چي ساختي از منUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 نوشته شده توسط سبزکج۲/۷/۸۴

نوشته شده در جمعه 1385/05/27ساعت 14:17 توسط سبز کج| |

بدان سالار

هرگاه طلوع خورشيد از مغرب به مشرق را ديدي

هرگاه پرواز ماهيان را ديدي

هرگاه شناي كبوتران را ديدي

هرگاه وفاي آدميان را ديدي

آنگاه بدان كه فراموشت كردم

                              نوشته شده توسط سبز کج

نوشته شده در جمعه 1385/05/27ساعت 14:12 توسط سبز کج| |

حرف عاشقانه سالار

آنقدر لبخند بر لب زدند و

  خنجر از پشت

  که عادت کردیم به بوی آروق

  میان هر حرف عاشقانه

  نسیم صبح

  که حکایت یار داشت

  بوی جسدهای در بستر دارد

  به اولین لبخند هیچ نوزاد هم

  نمی شود دل خوش کرد

نوشیتها
نوشته شده در جمعه 1385/05/27ساعت 14:11 توسط سبز کج| |

مشکی دوستم فرید

چی می شد اگه دروغ تو لحظه ی ما جا نداشت
چی می شد اگه دورنگی هم دیگه معنا نداشت
کاش می شد باسه هوس، رفاقتا رو نفروخت
کاش می شد صداقتو رو تن هر آینه دوخت
چرا ما آدما گاهی وقتا خیلی بد میشیم
باسه راه هم دیگه خواسته نخواسته سد میشیم
جای مرهم باسه زخم عاشقا نمک میشیم
هر کی به ما صادقه باهاش پر از کلک میشیم
دلخوش هر کی شدیم تو زرد از آب درآومدش
وقتی دلتنگی بیاد هیشکی نمیاد به دادش
ندونستیم چرا وقتی نوبت ماست دیر میشه
حرفای خوب باسه ما زخمه زبونو و تیر میشه
شایدم ما ندونستیم زندگی چه شکلیه
کی سر کاره کی نیست اصلا دنیا دست کیه
ما به هر حال می پریم بی چشمو دل بی پر وبال
ما به مشکی دل خوشیم دو رنگی ها رو بی خیال
نوشته شده توسط فرید از سنندج
نوشته شده در جمعه 1385/05/27ساعت 14:9 توسط سبز کج| |

نیه باکم اگه ر زالم شکاندویتی بالی من ...  

 هه تاو از مهاباد ۳/۱۰/۸۵ 

نوشته شده در سه شنبه 1385/05/03ساعت 10:14 توسط سبز کج| |


Design By : Night Skin